Saturday, May 31, 2003



ضيافتي رنگين با استبداد


امروز جمعه است، بچه ها هوس كردند ناهار الويه بخورند، همسرم براي خريد ليستي به دست من داد.
لباسم را پوشيدم، جيب هايم را وارسي كردم، چها رتا هزار توماني و مقداري پول خرد،كمي فكر كردم ديدم كافي است. از منزل خارج شدم.
آسمان نيمه ابري بود و كوچه ها هنوز از باران ديشب خيس، نسيم ملايمي صورتم رانوازش ميداد .به خيابان اصلي كنار ميوه فروشي رسيدم، به ليست خريد نگاهي انداختم ، اول سيب زميني،،، كيسه پلاستيكي
را برداشته سر سبد سيب زميني رفتم، قيمت هركيلو 3500 ريال( سيب زميني ها ريز و نامرغوب بود) از فروشنده پرسيدم، اقا بهتر از اين نيست، گفت :اي بابا همين را هم با زور پيدا كرديم مگه سيب زمبني پيدا ميشه ، هفته گذشته بهترين سيب زميني كيلويي 2500 ريال بود ، ميگن كاميون ، كاميون سيب زميني هاي
خوب را ميبرن عراق ، آخه امريكايي ها سيب زميني خورن.

با وسواس تونستم حدود دوكيلو سيب زميني سوا كنم، از يه طرف فكر خونه بودم ، مبادا كه همسرم از سيب زميني ها ايراد بگيره و از يه طرف، فكر سربازهاي امريكايي كه نمك گير مردم ايران شده اند.

از ميوه فروشي خارج شدم ، وارد خيابان اصلي شدم ، رو پيشخوان نانوايي نان بربريهاي تازه نظرم را جلب كرد،دو تا نون برداشتم و طبق معمول 80 تومان گذاشتم روميز، نانوا گفت صد تومان ميشه، از ديروز دونه اي 10 تومان گرون شده(يعني 25 %) . ياد حرف ميوه فروش افتادم، پس لابد آرد را هم دارند به عراق ميفرستند .

مابقي پول نون رادادم و راه افتادم و فكر كردم راستي اگر قرار بود امريكا به ايران هم حمله كنه پس تكليف تداركات سربازهايش چي ميشد. شايد تو ژنو در رابطه با خريد سيب زميني و آرد و اذوقه با ايراني ها مذاكره ميكردند ، و چون ايراني ها ميخواستند گرانفروشي كنند مذاكرات را متوقف نموده اند.

به مغازه مواد پرو تئيني رسيدم ، به ليست نگاهي كردم ، كالباس نيم كيلو، سس مايونزبزرگ،نان باگت، نوشابه خانواده، كنسرو نخود فرنگي و تخم مرغ. با فكر سيب زميني و آرد ، اجناس درخواستي را سفارش دادم.

صاحب مغازه كه پسر جواني بود، گفت نوشابه چي باشه؟ گفتم سياه. گفت امري باشه . گفتم ممنون چند شد؟.
گفت سه هزار و پانصد تومان. ديدم حدود دويست تومان كم دارم . گفتم پس لطفا نوشابه را برداريد.
صاحب مغازه گفت مشكلي نيست باشه طلب ما، گفتم موجب شرمندگي است ممنونم، در اولين فرصت برايتان مياورم. باخود گفتم اگر سيب زميني همان كيلويي 2500 ريال بود الان من شرمنده و خجالت زده نميشدم.

با عذر خواهي مجدد از مغازه دار خداحافظي كردم و به سمت منزل راه افتادم و تو راه با فكر سيب زمبني و ارد و شرمنده گي نداشتن پول با خودم كلنجار ميرفتم. راستي در همان لخظه چند نفر ازهوطنان من براي تهيه مايحتاج روزانه خود دچار شرمندگي شده اند. شرمندگي ما به قيمت ازادي و دموكراسي در عراق!


همسرم با كمك دخترها اولويه را آماده نمودندو سفره ناهار را انداختند وغذاي مرا كه شامل كدو ، هو.يج و سيب زميني و بال مرغي بود(بصورت اب پز) بر سر سفره اوردند. براي اوردن آاب سر يخچال رفتم، در اشپزخانه قوطي كنسرو نيمه خالي نخود فرنگي راديدم كه نوشته بود توليد استان قدس رضوي( وابسته به واعظ طبسي) جلد خالي كالباس را ديدم ، نوشته بود توليد كاله( وابسته به ناطق نوري)،شيشه سس را ديدم ، نوشته بود توليد مهرام( وابسته به بنياد الزهرا، اقايان جنتي و رفسنجاني) دوباره به فكر سيب زميني ها افتادم.

سر سفره نشستم كه چشم افتاد به بطري نوشابه، نوشته بود توليد زمزم( وابسته به بنياد مستضعفان )

با خود گفتم ياد قديم بخير با اشكنه مادر بزرگ و آبدوغ وخيار و سيراب شيردون چه حالي ميكرديم همه انها را داديم تا در اين ضيافت شركت كنيم ،عجب ضيافتي ، ضيافت رنگين با استبداد.

راستي شما در ان لحظه در كدام ضيافت بوديد، ضيافت با اصالتهاي خود و يا ضيافت با استبداد.

اگر با اصالتهاي خود بوديد مثل من از بابت سيب زميني كه به عراق صادر ميشود شرمنده هموطن ديگري نميشديد.
و در غير اينصورت بهتر نيست كمي بخود بياييم و در رفتارهاي اقتصادي و مصرفي روزانه خود تجديد نظر نماييم و اول از همه بساط استبداد را از سر سفرها و خانه هايمان جمع نماييم.

قويترين سلاح مبارزه براي رهايي از استبداد در دستان ماست، يعني قدرت خريد و گلوله هايمان معنويت يعني بازگشت به فرهنگ و اصالت از دست رفته.


پيش بسوي اتحاد و تشكيل شوراي همبستگي براي رهايي از استبداد


سياوش تهراني

اولين سرباز شوراي همبستگي براي رهايي از استبداد

Mail ad. rah_e_omid @yahoo.com













This page is powered by Blogger. Isn't yours?