Monday, June 02, 2003
درد دل دو فريب خورده
(من و امير فرشاد ابراهيمي)
چند وقتي بود كه ميخواستم با تو درددل كنم، تمامي مقاله هايت را خوانده ام ،جانا سخن از دل ما ميگويي ولي افسوس.....
امشب نيز در وب لاگ خودت(گفتنيها) پاسخت رابه نامه فرزندان نواب خواندم، تو تنها گول خورده اين سيستم نيستي پس بشنو سخن دل ما را:
در سال 57 ، پس از ماجراي 17 شهريور( زمانيكه تو و يارانت در انصار يا در بطن پدر ومادرتان بوديدويا مشغول تيله بازي) من و همكلاسيهايم در دبيرستان دارلفنون هروز در بازار تهران وناصرخسرو مشغول توزيع اعلاميه ها و تظاهرات بوديم. در روز 15 ابان سال 57(زمانيكه يزدي ها و قطب زاده هاو بني صدرهاو صادق طباطبائيهادر فرانسه در زير درخت سيب نوفل لوشاتومشغول نوشتن ديكته حكومت اسلامي بودند ) من و ساير بچه هاي دبيرستان به خونخواهي شهداي دانش اموز در روز 13 ابان ، چندين بانك و سينما رادر خيابان شاهرضا و وليعهد به آتش كشيديم.
در انروزها ما نه از استعمار چيزي ميدانستيم و نه از منافع اقتصادي حكومتها همه چيز احساس بود . عشق حسين ، عشق ناموس واينكه 30 سال ديگر نفت تمام خواهد شد و خواهرو بچه هاي ما بايد فاحشه گي كنند.
پس يا علي مدد گفتيم، غافل از اينكه نه از علي خبري خواهد بود و نه مددي.
در 12 بهمن 57 در بهشت زهرا تازه فهميدم كه شاه چه مزدوري بوده كه از ما پول اب و برق ميگرفته و پول نفت را به ما نميداده و فرهنگ ما را عقب نگه داشته كه جوانان اين كشور بايد براي تكميل تحصيلات به خارج بروند و دانشگاههاي ما ناقص درس ميدهند. پس چه بهتر اين دانشگاههاي ناقص در سال 58 بسته شوند و فعلا همانهايي كه در آمريكا و انگليس با دلار هفت توماني درس خوانده اند بيايند و وزيرو و كيل شوند.
همانروزهايي كه در دانشگاههابراي انقلاب دوم بين همين نيروههاي اصلاح طلب امروز و مجاهدين و چپي ها زد وخورد بود، بنده و دوستانم در حال امداد رساني به زلزله زدگان قائن بوديم در اخرين نقطه مرز ايران و افغانستان. راستي بچه هاي انصار كجا بودند؟
در 14 اسفند سال 59 زمانيكه در زمين چمن دانشگاه تهران بني صدر در بين هوادران مجاهدين مشغول دفاع از پست خودش و جنگيدن با همين اصلاح طلبهاي امروز بود ، من و همرزمانم در جنوب مشغول دفاع از كشور بوديم و اشك در چشمانمان كه در تهران چه خبر است و اينجا چه خبر؟ شايد تو هم در كنار ما بودي.
انروز كه توو يارانت به عشق كربلا از خط فاو گذشتي ، من هم به عشق خدمت از سد كنكور و باز گشايي دانشگاهها گذشتم تا در اين دانشگاههاي ناقص تر شده از قبل، علم ناقصي را براي خدمت خلق كسب نمايم.
و انروز كه با قبول قطعنامه و با دادن هزاران شهيد و اسير، ناميد از فتح كربلا به شهرهايتان برگشتيد تا انصار سردار سازندگي باشيد، من و ياران گمنانم در جبهه هاي اقتصادي با غارتگران ثروت اين مردم در حال نبرد بودم.
وقتي رئيس تو در حال دريوزه گي براي گرفتن مجوزآژانس هواپيمايي ومجتمع پرورش ميگو و وانت مزدا بود، من در حال بررسي غارت رئيس او در سازمان ..... فلان بودم.
ايا ميداني چندين كارخانه با هزاران كارگر در دوران تصدي اين ذوب شده در ولايت و نظارت به واسطه همدستي با سازمان اقتصاد....... و خريد و فروش مواد اوليه صوري و دادن وام هاي قرض الحسنه (با صدي سه اسكونت) ور شكست و بدون دريافت حقوقي اخراج شده اند و شما انروزها مشغول.......
آيا ميداني در خريدهاي خارجي دوران سازندگي چندين ميليون دلار كميسيون گرقته شده است؟ و ايا در خصوص سناريوهاي نوربخش در زمينه نرخ ارز دولتي و رقابتي و شناور مطلع هستي؟ مسلما نه چون دنبال مفتضح كردن شيرين عبادي بودي.
و هزاران هزار غارت ديگر ، ولي نفت ما هنوز تمام نشده و تازه ذخاير جديد پيدا شده و به 30 سال نرسيده آمار معتادها و فاحشه ها صد ها برابر شده است.
وخلاصه كلام
من و تورا به عشق بهشت به حجله شيطان بردند كه عاقبتمان، يكي در جهنم و يكي در برزخ، واين است وعده خداوند براي انان كه از صراط مستقيم خارج شده و به ريسمان شيطان چنگ زدند.
البته ناگفته نماند مردانه به جهنم واقعي رفتن بهتر از نامردانه به بهشت شيطان رفتن است.
مجددا مزاحمت خواهم شد
دوستي از برزخ
سياوش تهراني
اولين سرباز شوراي همبستگي براي رهايي از استبداد
Mail ad. rah_e_omid @yahoo.com