Saturday, June 07, 2003
درد دلي با آقاي رضا فاضلي
(مدير تلويزيون آزادي)
امشب كه اين نامه را مينويسم، پسر كوچك يكساله من، در كنار ميز كامپيوتر ايستاده و درصدد دست زدن به موس و كيبورد است، وبه ناگاه در عمق چشمان نيمه اشك آلود او غرق ميشوم، هزاران خواسته، هزاران اميد و هزاران آلودگي و من تكيه گاهي براي روئيدن او و مسئول در مقابل تند باد زمانه و شايد درختي تنومند و پر بارو يا شاخه خشكي حتي بدون سايه و نه قابل براي سوزانيدن، آينده اي در ابهام.
وقتي كودك بودم بهمراه مادر بزرگ و مادرم وكمي گوش كوبيده مانده از آبگوشت ظهر، عصرهاي شب جمعه به باغ گلستان ميرفتيم( سينماي روباز در انتهاي سلسبيل) و با يك فيلم ايراني غرق در روياي غيرت و مردانگي، پدرم برا ي امرار معاش تا پاسي از شب كار ميكرد و ما تنها اورا روزهاي جمعه ميديم، با رفتن به حمام عمومي سر كوچه ، كه موقع برگشتن لوپمان از جاي كيسه، كيسه كش حمام،سرخ شده بود و با نون بربري داغ و يه قالب كره و يه سير پنير تبريزي صبح جمعه را بالذت شروع ميكرديم . هيچ موقع نديدم پدرم در رابطه با آينده ما فكري بكند و فقط تلاش براي داشتن سقفي و سفره حلالي تنها خواسته اوبود، گاهي وقتها او نميدانست من كلاس چندم هستم و حتي زماني كه به سربازي و دانشگاه رفتم باز او در جريان نبود انگار او مارا به دست كسي سپرده. تنها اصلي كه او در زندگي به من ياد داد اين بود، كه كار و تلاش به زندگي انسان بركت ميدهد.
ولي امروز نه از باغ گلستان خبري است نه از مادر بزرگ و نه از گوش كوبيده آبگوشت ظهر، و نه از فيلمي با پيام غيرت و مردانگي، امروز اعيتاد به پشت در خانه من رسيده، در همسايگي من، چند خانه انطرف تر ، خانه عفاف داير شده و ساير فاحشه ها در صف براي كسب مجوز، نزول و رشوه شده پلي براي تجملات و و............
آقاي فاضلي من و شما از دو نسل جداگانه اي بوديم شما كاشتيد ما درو كرديم و نسل امروز تنها به فكر خوردن و مصرف كردن است امروز پفك و چيپس و نوشابه و فردا اعتياد و فحشا، اين است عاقبت ما كه حاصل تلاش ملتي را دودستي تقديم استبداد نموديم، از هزاران سال گذشته، و امروز اوج آن در بي هويتي ملتي و تثليث فرهنگي، يكي شاه الهي ، يكي حزب الهي و يكي جمهوري خواه.البته در يك چيز مشترك همه استبداد پرور.
آقاي فاضلي ، شما پسر خود را و شايد بزرگترين سرمايه خود را براي دست يابي به گوهر گرانبهاي آزادي از دست داديد ليكن خود هنوز از دره استبداد عبور نكرده ايد، دركنار شما بنام آزادي بر طبل استبداد ميكوبند و هرروز بر صفحه آن تلويزيون ، آزادي را بسان لنگ حمامي به دور استبداد ميپيچند . كدام ملت را در دنيا ميشناسيد كه آزادي را با فحش و ناسزا بدست اورده باشند، 24 سال پيش با مرگ بر اين و ان ، بدنبال استقلال و ازادي رفتيم و اين كلاه بزرگ بر سرمان رفت ، تجربه را آزمودن خطاست.
امروز شما و همفكرانتان داراي چنان دستگاه تبليغاتي هستيد كه با كمي اتحاد در روش مبارزه ميتوانيد شرايط مناسبي را براي همبستگي تمامي نيروهاي آزاديخواه براي عبور از استبداد و رسيدن به آزادي فراهم آوريد و از راهي كه كمترين هزينه را برا ي ملت دارد ماشين اقتصادي استبداد و حاميان خارجي انان را فلج نماييد.
آقاي فاضلي بنده قصد جسارت به كسي را ندارم و سر تعظيم در مقابل كساني كه در راه ازادي ايران و ايراني مبارزه ميكنند فرود مياورم و آخرين كلام:
عبور از استبداد پيش نياز آزادي و دموكراسي ، پس
پيش بسوي اتحاد و تشكيل شوراي همبستگي براي رهايي از استبداد
سياوش تهراني
اولين سرباز شوراي همبستگي براي رهايي از استبداد
Mail ad. rah_e_omid @yahoo.com